WIDE bannerflags5 1

Peikekhavar mobileX2 

 

Write a comment

نویسنده: محمد محمدی- ژورنالیست بحرینی ایرانی

ازفریبنده‌ترین شیوه‌های رایج در گفتمان سیاسی و رسانه‌ای کشورهای خلیج فارس، تلاش برای القای این تصور است که جریان‌ها و جنبش‌های اسلامی شیعی در منطقه، «پروژه‌ای وارداتی» بوده‌اند که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران پدید آمده‌اند؛ یا آنکه نتیجه «دخالت خارجی» و پدیده‌ای ناگهانی در جغرافیای منطقه‌اند. اما این روایت، در برابر ساده‌ترین بررسی تاریخی نیز تاب نمی‌آورد؛ زیرا جریان‌ها، سازمان‌ها و حرکت‌های اسلامی شیعی در عراق، لبنان، بحرین، قطیف و احساء، دهه‌ها پیش از انقلاب ایران شکل گرفته بودند و ریشه‌های فکری و تشکیلاتی آن‌ها به دهه‌های پنجاه و شصت میلادی بازمی‌گردد؛ بلکه برخی از این جریان‌ها حتی از بسیاری از دولت‌های نوپای خلیج فارس قدیمی‌ترند.

آگاهی سیاسی و دینی شیعیان منطقه نیز از خلأ زاده نشده و محصول حادثه‌ای گذرا نبوده است؛ بلکه امتداد طبیعی تاریخی طولانی از حاشیه‌نشینی، محرومیت، تبعیض مذهبی و سرکوب سیاسی به شمار می‌رود. در عراق، جنبش‌های اسلامی شیعی در مواجهه با نظام‌های استبدادی و سرکوبگر شکل گرفتند؛ در لبنان، جریان‌های مقاومت سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب ایران، در واکنش به محرومیت تاریخی و سپس اشغالگری اسرائیل پدید آمدند؛ و در بحرین، قطیف و احساء نیز حرکت‌های شیعی با مطالبه حقوق سیاسی، عدالت اجتماعی و مقابله با تبعیض ساختاریِ ریشه‌دار پیوند خورده بودند.


تقلیل دادن تمام این تاریخ پیچیده و عمیق به «تئوری توطئه ایرانی»، چیزی جز تحریف آگاهی جمعی و فرار از مواجهه با ریشه‌های واقعی بحران در منطقه نیست. به‌جای اعتراف به وجود تبعیض ساختاری و بحران‌های مزمن سیاسی، «دشمن خارجی» ساخته شد تا همه مشکلات و ناکامی‌ها بر گردن او انداخته شود. بدین‌ترتیب، شیعه‌ای که خواهان برابری، کرامت و حقوق مدنی است، به‌سرعت به «وابستگی به خارج» متهم می‌شود؛ در حالی که سرکوب، به‌عنوان اقدامی برای حفظ امنیت و ثبات معرفی می‌گردد.
اما حقیقتی که مردم منطقه به‌خوبی می‌دانند این است که این جنبش‌ها از دل سفارتخانه‌ها بیرون نیامده‌اند، بلکه از زندان‌ها، روستاهای محروم و محیط‌هایی سر برآورده‌اند که دهه‌ها طعم حذف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را چشیده‌اند. این جریان‌ها، در جوهره خود، بازتاب احساس جمعیِ ظلم و تلاشی تاریخی برای تثبیت هویت و دستیابی به حقوق بوده‌اند. از همین رو، هیچ‌یک از کارزارهای گسترده تبلیغاتی و رسانه‌ای نتوانسته است حضور یا نفوذ مردمی آن‌ها را از میان ببرد.   
خطرناک‌تر آنکه سیاست‌های کنونی برخی دولت‌های خلیج فارس، همان شرایطی را بازتولید می‌کند که در گذشته به افزایش آگاهی اعتراضی انجامید. هنگامی که ثبات سیاسی بر پایه سرکوب بنا شود، دولت با ذهنیتی امنیتی اداره گردد و یک طایفه کامل همواره به‌عنوان «عنصر مشکوک» نگریسته شود، نتیجه طبیعی آن تعمیق شکاف‌های اجتماعی و سوق دادن نسل‌های جدید به‌سوی رادیکالیسم سیاسی و فکری خواهد بود.                            نسل جدید شیعی، که شاهد بازداشت‌ها، سلب تابعیت، محدودیت‌های مذهبی، تبعیض شغلی و کارزارهای رسانه‌ای تحریک‌آمیز است، این وضعیت را «واقعیتی طبیعی» نخواهد دانست که بتوان تا ابد با آن کنار آمد. بلکه این احساس انباشته‌شده از بی‌عدالتی، به‌تدریج به پروژه‌ای سیاسی و هویتی گسترده‌تر تبدیل خواهد شد؛ به‌ویژه هنگامی که حافظه تاریخی «بحرین بزرگ» ــ که از جنوب بصره تا عمان در امتداد ساحل غربی خلیج فارس گسترده بود ــ دوباره در ذهن‌ها زنده شود*.   هویت‌های تاریخی با زور از میان نمی‌روند و تعلقات ریشه‌دار را نمی‌توان با تبلیغات رسانه‌ای محو کرد.

هر تلاشی برای تحمیل سکوت از طریق سرکوب، در بلندمدت نتایجی کاملاً معکوس به بار خواهد آورد. تاریخ سیاسی منطقه سرشار از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد ملت‌ها ممکن است سال‌ها صبر کنند، اما فراموش نمی‌کنند؛ و انباشت مظلومیت، سرانجام به آگاهی سیاسی جمعی‌ای تبدیل می‌شود که مهار آن دشوار خواهد بود.ازاین‌رو، حل بحران‌های خلیج فارس نه از مسیر گفتمان نفرت و تخوین، و نه با بازنویسی تاریخ بر اساس روایت رسمی، بلکه تنها از راه پذیرش واقعی تکثر موجود در جوامع خلیج فارس و ساخت دولت‌هایی مبتنی بر شهروندی، عدالت و مشارکت سیاسی برابر ممکن است. استمرار در انکار واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی، جز تعمیق شکاف میان حکومت‌ها و ملت‌ها و تولید بحران‌های بزرگ‌تر در آینده، نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت.


 * اهالی قلمروهای ذکر شده با نپذیرفتن نتایج اجماع سقیفه و پافشاری برامامت حضرت علی(ع) اولین شیعیان درتاریخ اسلام هستند.

 

Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

Write comments...
or post as a guest