آنچه امروز در ایران بهصورت اعتراضات، اغتشاشات و ناامنیهای سازمانیافته بروز یافته است، محصول یک روند مقطعی یا تصادفی نیست، بلکه در امتداد سالها فشار هدفمند، جنگ اقتصادی، تحریمهای فلجکننده، عملیات روانی و تلاشهای مستمر ایالات متحده آمریکا و متحدانش برای تضعیف بنیانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور قرار دارد. این سیاست درازمدت، آگاهانه معیشت مردم را نشانه گرفته، شکافهای اجتماعی را تعمیق کرده و کوشیده است نارضایتیهای واقعی را به اهرمی برای بیثباتسازی و مداخله خارجی بدل کند. بدون درک این زمینهچینی ساختاری و عامدانه، فهم آنچه در روزهای اخیر رخ داده است ناقص و گمراهکننده خواهد بود.
در امتداد همین زمینهچینی ساختاری و فشارهای انباشته، آنچه در روزهای اخیر در ایربروز یافت، در بستری از بحرانهای عمیق اقتصادی و اجتماعی شکل گرفت: تورم لجامگسیخته، تضعیف عامدانۀ پول ملی، فرسایش معیشت تودههای مردم و تداوم سیاستهای ناعادلانهای که بار اصلی بحران را بر دوش اقشار زحمتکش و طبقات متوسط فرودست گذاشته است؛ مردمی که سالهاست همزمان هزینه تحریمهای ویرانگر خارجی و سیاستهای نئولیبرالی داخلی را میپردازند. در چنین شرایطی، بروز نارضایتی اجتماعی امری قابل پیشبینی و قابل فهم است. با اینهمه، سیر حوادث نشان داد که این نارضایتیهای واقعی بهسرعت در معرض ربایش، مصادره و انحراف توسط نیروهایی قرار گرفت که منافعشان نه در پاسخگویی به مطالبات مردم، بلکه در بیثباتسازی کشور و هموارسازی مسیر مداخله خارجی گره خورده است.
این اعتراضات، دیری نپایید که مسیر خود را از دست داد و بهتدریج به صحنهای دیگر بدل شد. از چند روز پس از آغاز اعتراضات، نشانههای آشکار سازماندهی خشونتآمیز، ورود عناصر آموزشدیده، مسلح و هدایتشده، و تغییر ماهیت کنشها پدیدار گشت. حمله به نیروهای انتظامی و امدادی، آتشزدن بانکها و مغازههای مردم، تخریب خودروهای آتشنشانی و اورژانس، تعرض به اماکن عمومی و حتی مذهبی، و تلاش هدفمند برای کشتهسازی و ایجاد رعب عمومی، هیچ نسبتی با اعتراض اجتماعی ندارد. این اقدامات، مصادیق روشن اغتشاش سازمانیافته و تروریسم خیابانی است.
چپِ ضدامپریالیست با صراحت اعلام میکند: اعتراض حق مردم است، اما اغتشاش و خشونتِ سازمانیافته علیه جان و مال مردم و امنیت کشور، جنایت است.
نادیدهگرفتن این تمایز، نه تنها خیانت به حقیقت، بلکه همصدایی ناخواسته با پروژهای خطرناک است که سالهاست علیه ایران دنبال میشود. آنچه شاهد آن بودیم، بخشی از یک سناریوی شناختهشده بیثباتسازی داخلی بود؛ سناریویی که با فشار اقتصادی و جنگ ارزی آغاز میشود، با عملیات رسانهای و روانی تشدید میگردد، و در بزنگاه، با اغتشاش و خشونت خیابانی میکوشد کشور را به آستانۀ فروپاشی امنیتی بکشاند تا زمینه برای مداخله خارجی یا تحمیل تسلیم سیاسی فراهم شود.
این سناریو، نه تازه است و نه پنهان. از آمریکای لاتین تا خاورمیانه، از لیبی و سوریه تا عراق و افغانستان، امپریالیسم بارها کوشیده است با ربودن مطالبات مردم و سوارشدن بر رنج آنها، کشورها را به میدان ویرانی بدل کند. ایران نیز، بهدلیل موقعیت ژئوپلیتیکی راهبردی خود، جایگاه آن در معادلات انرژی و امنیت منطقهای، و ایستادگی در برابر سلطه و نظم تحمیلی، همواره یکی از اهداف اصلی این پروژه بوده است.
در این میان، نقش مداخلۀ خارجی را نمیتوان و نباید پنهان کرد. حمایت علنی و بیشرمانۀ دولت ایالات متحده آمریکا از اغتشاشگران، تهدیدهای پیاپی، و تلاش برای مشروعیتبخشی به خشونت خیابانی، مصداق آشکار دخالت در امور داخلی یک کشور مستقل است. اظهارات اخیر و صریح دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «وقت آن رسیده رهبری ایران عوض شود»، نه فقط اعلان آشکار سیاست تغییر رژیم، بلکه توهینی مستقیم به حق حاکمیت و ارادۀ ملت ایران است. تعیین مسیر سیاسی، نظام حکمرانی و رهبری کشور، امری است که منحصراً به مردم ایران تعلق دارد و نه دولت های خارجی و نه رئیسجمهور دولتی که کارنامۀ آن آکنده از جنگ، تحریم، کودتا و ویرانی ملتهاست. ابراز چنین سخنان وقیحانهای از سوی دولتی که خود را مدعی دموکراسی و آزادی مینامد، مایۀ شرمساری نظم جهانیای است که یا در برابر این تجاوز آشکار سکوت میکند یا آن را توجیه میسازد. چپِ ضدامپریالیست این مواضع را نقض صریح حاکمیت ملی، بیحرمتی به شأن ملت ایران و ادامه سیاست گانگستری و قانونستیزانهای میداند که جهان را بهسوی بیثباتی و جنگ سوق داده است و آن را قاطعانه محکوم میکند.
با این همه، تجربه این روزها یک حقیقت مهم را بار دیگر آشکار ساخت:
ملت ایران، علیرغم فشارهای سنگین، با پروژه بیثباتسازی همراه نشد. اکثریت جامعه میان اعتراض و تخریب مرز کشید و اجازه نداد رنجهایش به ابزار مداخله خارجی بدل شود. ایستادگی و فداکاری نیروهای امنیتی و انتظامی، که با پرداخت هزینههای جانی از فروغلتیدن کشور به سناریوهای فاجعهبار جلوگیری کردند، بخشی از همین مقاومت ملی است و شایستۀ قدردانی و حمایت است.
چپِ ضدامپریالیست، در عین دفاع قاطع از امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور، تأکید میکند که امنیت پایدار بدون عدالت اجتماعی اساساً قابل تحقق نیست. مقابله با اغتشاش و تروریسم خیابانی، اگر با برخورد قاطع با تروریسم اقتصادی، مهار الیگارشی رانتی، پایاندادن به بازیهای مخرب ارزی، و چرخشی واقعی در سیاستهای اقتصادی به نفع تودههای مردم همراه نشود، ناتمام و شکننده خواهد ماند. دفاع از میهن، نه صرفاً در میدانهای نظامی، بلکه در تضمین عدالت، حفظ کرامت انسانی و بازسازی امید اجتماعی معنا مییابد؛ زیرا اینها پایههای واقعی امنیت ملی و سدهای پایدار در برابر بیثباتسازی و مداخلهاند.
ما خواهان رسیدگی فوری به وضع نابسامان اقتصادی، و مبارزه قاطع با الیگارش ها از طرف مسئولان حکومتی هستیم. ما همچنین از همۀ نیروهای وفادار به استقلال، اهداف انقلاب اسلامی و پاسداری از تمامیت ارضی ایران—فارغ از تفاوتهای فکری، سیاسی و اجتماعی—میخواهیم که در این مقطع حساس تاریخی، اتحاد عمل و همبستگی ملی را بر هر ملاحظه دیگری مقدم بدارند. پرهیز از تنگنظریهای بینشی، ایستادن در کنار مردم و کشور، و خنثیکردن توطئههای دشمنان، امروز وظیفهای ملی و تاریخی است.
ما ضمن تقدیر از همبستگی بینالمللی دولتها، احزاب، نیروهای مترقی، ضدامپریالیست و عدالتخواه جهان با مردم ایران، اعلام میکنیم که چپِ ضدامپریالیست افشای مداخلات امپریالیستی و صهیونیستی در امور داخلی ایران را بهعنوان وظیفۀ عاجل و مستمر خود در سطح بینالمللی با جدیت دنبال خواهد کرد. ما در برابر تلاشهای سازمانیافته برای تحریف واقعیتها، وارونهسازی اعتراضات اجتماعی، و مشروعیتبخشی به اغتشاش، بیثباتسازی و مداخله خارجی سکوت نخواهیم کرد. اجازه نخواهیم داد حقیقت قربانی جنگ رسانهای شود و مقاومت یک ملت مستقل، در زیر آوار روایتهای دروغین و اهداف سلطهجویانه پنهان گردد. ایجاد و تقویت همبستگی جهانی با مردم ایران، بخشی جداییناپذیر از مبارزه علیه سیاستهای تجاوزکارانه و بیقانونی امپریالیسم در جهان امروز است.
ما هشدار میدهیم: ایران میدان آزمایش پروژههای بیثباتسازی نیست.
هرگونه مداخله، تهدید یا حمایت از خشونت، با مقاومت ملی و تاریخی مردم ایران روبهرو خواهد شد.
در این لحظه خطر، دفاع از میهن، دفاع از مردم، و دفاع از استقلال، یک وظیفه مشترک است.
جمعی از هواداران چپِ ضدامپریالیست ایران




