نویسنده: فرخ باور- طنز پرداز سیاسی
در داووس تمام قدرت به داووس داده شود! اِتمام حجت در کمین داووس نشسته است. آنجاست که میکوشند خط و نشان هایی را که قبلا کشیده اند به کرسی بنشانند تا بعد، اگر توانستند، دست و پای عزیزان را قطع کنند و چشمشان را در آورند. در روزگاران کهن سر بریده ی پسر را سَرِ سفره ی پدر می گذاشتند. اگر دیروز به کشتن یک میلیون عراقی و اعدام رئیس جمهورشان رضایت می دادند امروز به دزدیدن یک رئیس جمهور بسنده می کنند و مابقی را با هارت و پورت پر می کنند.
کافی است تناسبی میان هارت و پورت و شعار و میزنم میکشم را با آنچه که در عمل انجام میدهند ببندیم تا ببینیم چقدر نسبت به گذشته ناتوان و حقیر شده اند. میدان تناسب بستن میان شعار و عمل، غزه نیست، اوکراین و امروز، ایران است. ایران هنوز در جریان است تا به زودی خارها گل شوند، اما در اوکراین نتیجه روشن است. امپریالیزم آمریکا، پس از بایدن، صحنه را ترک کرد و به دولتهای اروپایی سپرد و اینها توان و جرات رویارویی با فدراسیون روسیه را ندارند و از ناامیدی و ترس، رگ دستشان را بریدند.
فرانسه ای که همیشه لگد می پراند، و خودش اتمی است و فقط در بخش سیاسی عضو ناتو هست، حالا قصد دارد بر سر ماجرای سبزستان کلا از ناتو بیرون برود، جا خالی دهد و رفقا را به امان خدا بسپرد. فراموش نشود ماکرون هیچگاه با چِنج رژیم درایران موافق نبود و لازم نیست براندازان زیاد پیش او زور بزنند. درباره ی ونزوئلا، آنها سه پالایشگاه و چهار هزار پمپ بنزین در آمریکا داشتند که حالا با شرکت نفت چیتکو حراج می شوند. مهم وضعیت در خود ونزوئلا است که آيا به دلیل تحریم و محاصره واقعا به یک نِپ جدید نیاز دارد یا دزدی ترامپ بهانه است تا برنامه های سوسیالیستی را دور بریزند. امروز ناوگان جنگی روسیه به ونزوئلا رسیدند و نیاز به نِپ را خط زدند. مردم به خیابانها ریختند و راه عقب نشینی و خصوصی سازی و سازش را بستند، اما باید منتظر بود و دید در حزب متحد سوسیالیستی چه اتفاقی می افتد و آيا نیروهای کوبایی بر میگردند یا خیر. روس ها و چینی ها اخراج می شوند یا خیر. تهدیدهای دولت خلق چین، و رسیدن ناوگان روسی خلاف این را ثابت می کند و فعلا، برای آمریکا لقمه ی سرزمین سبز چرب تر است و سرو کله زدن ها در داووس آغاز می شود.
اما ایران آشی دهن سوز است. حرف حساب را روس ها گفتند، که اگر با ایران حمله کنید خاورمیانه جهنم میشود. ترامپ داد زد اگر اعدام کنید چنان می زنم که دنیا حیرت کند، اما بعد تشکر کرد و دوز دوا درمان را تا ۸۰۰ نفر بالا برد تا جایی برای چک و چونه باقی بگذارد. مساله اینجاست که ترامپ مجبور است به فشار نمایندگان پنتاگون در دولتش پاسخ دهد. آنها، هگزِت و دوبیو، میگویند برای بزرگترین ارتش دنیا در اوکراین آبرویی باقی نماند، کاری بکن! وَنس مدتی پیدایش نبود و به خانه اش تیراندازی شد و شاید به یاد چارلی کِرک هم افتاده باشد، اما دوباره برگشت تا تعادل برقرار شود.
اما درمورد ایران. چرا ترامپ تشکر کرد؟ در دوره ی اول قبل از بایدن، پس از این که ایران پهباد بزرگ آمریکا را در ارتفاع ۵۰۰۰۰ پا زد تشکر کرد، زیرا ایران می توانست هواپیمای نظامی آمریکا را با ۳۲ سرنشین بزند اما نزد. این بار از بهر چه بود که ترامپ تشکر کرد؟ دلیل جنگ؟ یعنی این که پنتاگون به دنبال دلیلی برای جنگی است که ترامپ نمی خواهد با تشکر کردن آنرا به گردن ایران انداخت؟ بهرحال، حمله نشد، آنتونوف ها رسیدند و چینی ها دست به کار شدند و خطر جنگ دور شد. آخ که چقدر دل خیلی ها سوخت و امیدشان دود شد و رفت!
مانده اوضاع ایران. چاشنی را آتش زدند اما به انبار باروت سرایت نکرد. انبار باروت خشک بود اما منفجر نشد. برعکس، کبریت دست خودشان را سوزاند. جنگ داخلی و قومی براه نیفتاد. مردمی که در حال اعتراض بودند ماجرا را دیدند و پس کشیدند تا خرابکاران منزوی شوند و به دام بیفتند. اسراییل میخواست جنگ ۱۲ روزه را یکسره کند، مهره ها را چیده و همه جا پخش کرده بود اما مردم علیه اسرائیل و آمریکا بلند شدند، از نظام دفاع کردند و حالا حساب می خواهند و دولت پزشک را مجبور کردند راه بدهد.
دولتی که نه تنها مالکیت، بل مدیریت را هم به عزیزانش سپرده بود آنقدر که میلیون ها تن برنج از پاکستان وارد کردند و به امید درآمد بیشتر احتکار کردند و سودهای دلاری راهم وارد نکردند. اما فشار مردم سد را شکست. دولت وارد شد و خودش برنج وارد کرد اما پولی برای باقی ماجرا نداشت. چنین خیالی هم اگر داشت به جان برنامه ی هفتم نمی افتاد و دست و پایش را نمی برید. و ناگهان دلار عزیزان را از زیر دندانشان کشید. نیش عزیزان سخت بهم خورد و دولت پولی بسیار زیاد در اختیار گرفت تا قطره قطره به مردم بدهد و وقت بگیرد تا ببیند چکار کند. از سرمایه دارانی را که به شورش و تخریب دامن زده بودند سلب مالکیت شد تا با پول آنها خرابی ها را جبران کنند و داستان وارونه شد. شورش و انقلابی به رنگ خون کله پا شد. فعلا با ۳۰۰ هزار تومان یعنی با ۲ دلار در ماه هفت دهک از جامعه می تواند ۹ قلم مواد غذایی بخرد تا بعد چه شود. هرچه باشد چرخ دولت خصوصی چران پنچر شد و ارتباط کسانی که، با انفجار گرانی راه را برای برنامه ی ترور و شورش و حمله هموار کرده بودند، با خارج قطع شد. حالا مساله لخم و پوست کنده روی میز است و گریز ندارد. آیا نظام اصلاحیه است یا نه. اگر اصلاح پذیر نیست به یک انقلاب اجتماعی دیگری نیاز است و این، چیزیست که به مذاق عباس میلانی ها و اگر زنده بود شاید فریبرز رئیس دانا، و بهرحال حزب توده لندن و ایران نشنال و اپوزيسيون خوش می آید. اما اگر نظام اصلاح پذیر باشد یک عملیات پلیسی وسیع کافیست تا تگاین بدن بیمار از کثافات پاک شود. آدرس ها را دارد، اشخاص را می شناسد، حساب ها و مرزها را می بندد، گاو صندوق ها را باز می کند و مردم را سر سفره می نشاند. آنهایی که روی ابر راه می روند به امید انقلاب اجتماعی بمانند انگار که اجتماع مردم به خیابان نیامد و با آمدنش عملا رفراندوم نکرد. به قول لنین مردم با پاهایش رای دادند و به خیابانها سرازیر شدند. واکنش عزیزانی که دلارِ بهتر از جانشان از زیر دندانشان در رفت در راه است اما پلیس خدمتگزار هم دست به کار است. دنیای عجیبی است و بازهم بگویید معجزه ممکن نیست. طالقانی بزرگ می گفت معجزه زمانِ فشرده است. اگر بشود ۱۰۰۰۰ سال را در یک سال فشار دهید معجزه می شود. آنها در دیگ زودپز را بستند و آتش را بالا کشیدند. در دیگ معیوب بود و در رفت و محتوای دیگ بیرون پرید. می توان گفت، جوجه ای که در تخم پروراندند آن قدر بزرگ شد که جا نمی گرفت و پوسته ترک خورد و میرفت که از هم بپاشد. دولت بازهم به خصوصی سازی صنعت نفت ادامه داد اما نفس جوجه را هم گرفت، تا که چه شود. حکومت آنقدر از همه جا عقب نشست و خطوط قرمز را ول کرد و خودش را به رنگ جماعت سرمایه داری در آورد تا کسی دل نگران نباشد، که دشمن به خانه در آمد و حلقه به در زد. دخترک داغ و در انتظار عقد و زفاف به سوی در دوید اما پدر فهمید در باز شود همه چیز می رود.




