


گروه «۱۰ مهر»، ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
در روز یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، جنبش ضدامپریالیستی و رهاییبخش مردم میهن ما گوهری بسیار نادر را از دست داد که بازیابی مشابه آن اگر نه غیرممکن، بس دشوار خواهد بود. رفیق محمدکاظم آذین، مارکسیست ـ لنینیست و ضدامپریالیست استوار، مبارز خستگیناپذیر، و انقلابی پیگیر و صادقی بود که بهرغم همهٔ دشواریهای جسمی که زندگی در زمانهای مختلف بر سر راه او قرار داده بود، لحظهای دست از مبارزهٔ انقلابی نکشید. او تا آخرین لحظه، از روی تخت بیمارستان، در حالی که حتی بهسختی توان نشستن داشت، همچنان به کار سازماندهی و هدایت فعالیتهای سیاسی مشغول بود. و آخرین وصیت او نیز این بود: «رفقا، راه را ادامه دهید. آینده از آن ما است».
پیوند ما و رفقای ما با رفیق عزیزمان کاظم به ابتدای دههٔ ۱۳۷۰، یعنی آغاز فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی باز میگردد. در این زمان بود که آیندهٔ روندهای جهانی، مسألهٔ درستی و نادرستی جدایی چین از شوروی، انشعاب ناشی از آن در حزب تودهٔ ایران، و ضرورت برخورد لنینیستی به رویدادهای پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی، از یک سو، و ضرورت بازسازی جنبش چپ مارکسیستی ایران در برابر قدرتگیری جناح سرمایهداری نئولیبرال ایران بهرهبری آقای رفسنجانی و هواداران او، از سوی دیگر، ذهن او را بهشدت به خود مشغول کرده بود. و این مسألهٔ آغازگر یک دور طولانی چند سالهٔ جلسات مشترک بحث و مناظره در جمع رفقای ما در نیویورک بهمنظور راهجویی و راهیابی برای مسیر آیندهٔ جنبش بود. و آنچه در این میان در رابطه با رفیق کاظم چشمگیر بود، سیل سؤالهای عمیق تئوریک و سیاسی و راههای پیشنهادیای بود که او هربار به جلسات میآورد.
در روند این مباحثات بود که هم فروتنی و هم صداقت انقلابی رفیق کاظم بیش از پیش برای همهٔ رفقا روشن شد. این رفیق هرگز بر پایهٔ تعصبات سیاسی یا تشکیلاتی به مسايل برخورد نکرد. او بهدنبال یافتن حقیقت بود، و هرگاه واقعیت را با اعتقادات گذشته و حال خود ناموافق میدید، با صداقت کامل آن را میپذیرفت و نظرات خود را تصحیح میکرد. نمونهٔ چشمگیر یک چنین ویژگی انقلابی او، برخورد انتقادی صادقانهٔ او به پدیدهٔ مائوئیسم در ساختار گذشتهٔ چین، تز «سوسیال امپریالیست» بودن اتحاد شوروی و نزدیکی چین به آمریکا در برابر اتحاد شوروی، انشعاب در حزب تودهٔ ایران، و در رابطه با دوران بعد از انقلاب در ایران، همکاری جریانات مائوئیستی با سازمان مجاهدین و بنی صدر، و …، بود. هم این صداقت انقلابی رفیق کاظم بود که او را قادر ساخت بدون لحظهای تردید، و با توجه عمیق به واقعیات عینی تاریخی، بسیاری از مواضع گذشتهٔ خود را به زیر سؤال ببرد و صادقانه و بر پایهٔ عینیات تاریخی، نظرات خود را در انطباق با تضادهای عمدهٔ جهانی ـــ تضاد خلقهای جهان با امپریالیسم و ضرورت گذار به جهان چندقطبی ــــ تغییر دهد؛ صداقت قابل تقدیسی که از کمتر انقلابیای دیده شده است.
از این مرحله بود که جمع رفقای نیویورک ما همگام با رفیق کاظم به این نتیجه رسیدند که باید یک حرکت متحد با شرکت همهٔ نیروهای چپی که ضرورتهای تاریخی ایدئولوژیک، سیاسی، و مبارزاتی مرحلهٔ کنونی را درک میکنند، جدا از سوابق سازمانی و تشکیلاتی آنها، ایجاد شود تا بتواند نقشی هرچه مؤثرتر در سازماندهی نیروهای چپ ایرانی در آمریکا برای دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران در برابر یورشهای امپریالیسم و خرابکاری نئولیبرالهای هوادار آقای رفسنجانی ایفا کند. مولود یک چنین نتیجهگیری، شکل گیری یک جریان متحد از نیروهای چپ حاضر در سال ۱۳۷۷ بود که «بسوی اتحاد» نام گرفت، و برای نزدیک به یک سال نشریهٔ ماهانهای به همین نام را منتشر کرد؛ و نقش رفیق کاظم در این روند، هم از نظر سازماندهی و هم تهیهٔ مطالب برای نشریه، کلیدی بود. به کمک رفیق کاظم، رفقایی با سوابق مائوئیستی، تروتسکیستی، فدایی، تودهای، و حتی ملی، دست به دست هم دادند و یک فعالیت مشترک ضدامپریالیستی در دفاع از انقلاب ایران را، بدون توجه به مرزبندیهای گذشتهٔ این نیروها با یکدیگر، آغاز کردند. هرچند این حرکت، به دلیل آماده نبودن شرایط عینی و ذهنی جنبش در آن زمان، گسترش مورد نظر ما را پیدا نکرد، اما زمینهساز یک همکاری صمیمانه و نزدیک چند دههای میان ما تا بهامروز شد.
این روند نزدیکی و همکاری با رفیق کاظم زمانی به اوج خود رسید که ایدهٔ ایجاد جریانی بهنام «جمعی از هواداران اتحاد چپ ضدامپریالیست ایران» در میان برخی از رفقای داخل و خارج کشور ــــ از جمله خود رفیق کاظم ــــ برای مقابله با پدیدهای که امروز به نام «چپ ناتویی» شناخته شده است، مطرح شد، و در این چارچوب بار دیگر امکان همکاری جمعی رفقایی از جریانهای مختلف سیاسی بهوجود آمد. و باز این رفیق کاظم بود که با تمام وجود آستینها را بالا زد و سکان عملی کردن این هدف را بهدست گرفت. آنچه ما امروز بهعنوان «جمعی از هواداران اتحاد چپ ضدامپریالیست ایران» میشناسیم و به وجود آن افتخار میکنیم، بیش از هرچیز مدیون زحمات خستگی ناپذیر، مبارزهٔ پیگیر، و از خودگذشتگی انقلابی او، بهویژه در شرایط بسیار دشوار بیماری در سالهای اخیر، است. بههمین دلیل، نام رفیق کاظم آذین بر تارک مبارزات نیروهای چپ ضدامپریالیست ایران ثبت شده است، و بیتردید روزی نهچندان دور خواهد رسید که کل جنبش رهایی بخش مردم ایران نیز از او بهعنوان یکی از قهرمانان خود یاد کند.
تا رسیدن آن روز، همگی راه او را ادامه خواهیم داد.
جستاری از متن منتشر نشده به نام «انقلاب بهمن ۵۷ ایران و نقش میراث خواران استعمار»
نویسنده: نویدا س نبی پور
تاملی بر نزدیک به یک سده نقش وابستگان به امپریالیسم در ایران
استعمار در ايران سابقه حدود ٢٥٠ ساله دارد ، كشورهاى استعمارگر براى اجراى عمليات استعمارى خود به عوامل داخلى نياز داشتند تا در مقامات بالا قرار گيرند ، بنابراين تشكيلات استعمارى در حكومتها، نهادها، اركان اجتماعى، رسانه اى که عليرغم حاكميتهای گوناگون قرار گرفته اند دو هدف داشتند؛ حفظ منافع استعمارى كشورهاى بيگانه و تحميق مردم .
برگرفته از مجله دانش و امید -شماره ۳۶
نویسنده: میلاد تاجیک
آرمانی میاندیشیم اما زمینی عمل میکنیم
سیاست رهایی بخش زمانی معنا پیدا می کند که بتواند میان عدالت اجتماعی، استقلال سیاسی و مقاومت در برابر سلطه جهانی پیوند برقرار کند. مبارزه با استثمار داخلی بدون مواجهه با ساختار امپریالیستی به افقی محدود فروکاسته می شود، همان طور که جریان جداافتاده از مطالبات مردم نیز به بن بست خواهد رسید
در جنبش چپ ضدامپریالیستی
برگرفته از سایت جمعی از هواداران اتحاد چپ ضد امپریالیستی ایران
https://ecziiran.org/archives/2472
آیت الله سید علی خامنهای همانگونه رخت بربست که زیسته بود: در رویارویی مستقیم با نیروهای سلطهٔ امپریالیستی، با ارادهای شکستناپذیر و تسلیمناپذیر در برابر فشارها. او در مقام رهبر جمهوری اسلامی ایران خدمت کرد، اما اهمیت تاریخی او در مرزهای هیچ دولت یا جامعهٔ مذهبی واحدی محصور نمیماند. او با اتکاء به بینش راهبردی، ثبات قدم معرفتی و امتناع مطلق از همسویی با نظمسازی امپریالیستی، نقشی بنیادین در تحکیم و سازماندهی «مقاومت» بهعنوان یکی از قدرتمندترین، بومیترین و تودهایترین جبههها علیه امپریالیسم و استعمار وطنگزین در عصر ما ایفا نمود. دقیقاً به واسطهٔ همین میراث ماندگار است که او، به تمام معنا، به عنوان یکی از رهبران برجستهٔ مقاومت ضداستعماری جهانی تجلی یافت؛ رهبری که الگویی از حق تعیین سرنوشت را ارائه داد که طنین آن در سراسر جنوب جهانی، فراتر از مرزهای منطقه و جهان اسلام، به گوش میرسد.
شخصیت سید علی خامنهای در بستر انقلابی تاریخساز قوام یافت؛ انقلابی که آگاهانه وارث سنتهای غنی، فداکاریها و الهامبخشی تمامی جنبشهای ضداستعماری در تاریخ جهان بود. او در کورهٔ آبدیدگی جنبشی صیقل خورد که جسارت ابراز این حقیقت را داشت که «مغضوبین زمین» حق دارند بر سرنوشت خود حاکم باشند. او به مدت سی و پنج سال، ملتی را رهبری کرد که قدرتمندترین دولت امپریالیستی تاریخ میکوشید آن را —از طریق جنگ، تحریم، ترور و بحرانسازیهای هدایتشده— از پا درآورد؛ اما او هرگز تسلیم نشد. او به عنوان یک انقلابی قدم به عرصهٔ رهبری نهاد و به همان شیوه نیز این عرصه را وداع گفت.
مطالعه بیشتر: در ستایش رهبر مقاومت ضداستعماری، آیتالله سید علی خامنهای