

بر گرفته از تارنگاشت حزب کمونیست بریتانیا- مارکسیست لنینیست CPGB-ML
لینک در انتها
" ما همراه با تقریباً تمام مردم ایران و همهٔ کسانی که از رنجهای تحمیلشده بر مردم غزه، کرانهٔ باختری و لبنان به وحشت آمدهاند، از دولت ایران میخواهیم: خواهش میکنیم، کار را تمام کنید"!
امپریالیسم آمریکا و متحد اسرائیلیاش در غرور و تکبر خود گمان میکردند میتوانند هشدارهای ایران را نادیده بگیرند؛ هشدارهایی مبنی بر اینکه اگر مورد حمله قرار گیرد، از توان نظامی لازم برخوردار است تا مهاجمان خود را به شدت پشیمان کند.
و همانگونه که انتظار میرفت، پاسخ ایران پس از بمباران بیدلیل و تحریکنشدهای که تنها در نخستین روز، یعنی ۲۸ فوریه، به کشته شدن ۱۶۸ دختر دانشآموز در مدرسهای در میناب و اندکی بعد به ترور هدفمند رهبر محبوب کشور، آیت الله علی حسینی خامنهای، انجامید، کاملاً ویرانگر بود.
نویسنده: بابک گلستانی- تحلیلگر موسیقی ورسانه
جریان روشننفکری و کنشگری سیاسی در ایران، دهههاست که با بحرانهای ساختاری دستوپنجه نرم میکند. غیبت احزاب شناسنامهدار و نهادهای مدنی مستقل در طول تاریخ معاصر، ضربهای کاری بر پیکرهٔ سازماندهی اجتماعی وارد کرد. امید میرفت با ظهور اینترنت و گسترش فضای مجازی، باریکهای از این جریانِ سرکوبشده بتواند جان تازهای بگیرد و شبکههای اجتماعی به مثابه یک «حوزه عمومی» جدید برای دیالوگ و یارگیری سیاسی عمل کنند. با این حال، نگاهی آسیبشناسانه به وضعیت امروزِ شبکههای اجتماعی و پدیدهٔ «فرد-رسانهها» نشان میدهد که این فضا، نه تنها یارای ترمیم گسستهای اجتماعی را ندارد، بلکه خود به عاملی برای تعمیق دوقطبیها تبدیل شده است.
مطالعه بیشتر: زوال دیالوگ و توهم کنشگری: چرا «فرد-رسانهها» جایگزین احزاب نشدند؟
نویسنده: محمد حقیقیت
از وبسایت هواداران چپ ضد امپریالیست، لینک در انتها
تجاوز اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران، بار دیگر یکی از بنیادیترین حقیقتهای تاریخ معاصر ما را آشکار کرد: در لحظات خطر، سرنوشت ملتها نه فقط در میدان نبرد، بلکه در میدان فهم، تحلیل و تشخیص نیز رقم میخورد. در چنین بزنگاههایی، هیچ روایت سیاسیای بیطرف نیست؛ هر سخن، هر سکوت، و هر تحلیل، خواهناخواه در نسبت با یک پرسش تعیینکننده معنا پیدا میکند: آیا در خدمت تقویت توان ایستادگی یک ملت در برابر تجاوز و سلطه است، یا به تضعیف ارادۀ ملی و فرسایش توان مقاومت آن یاری میرساند؟.
آنچه در این روزها رخ داد، فقط یک رویارویی نظامی نبود؛ آزمونی تاریخی برای سنجش نسبت نیروهای سیاسی با مسئلۀ استقلال، با واقعیت جامعۀ ایران، و با ظرفیتهای پنهان و آشکار مردمی بود که بار دیگر نشان دادند در لحظات سرنوشتساز، میان نقد، مطالبه و دفاع از میهن، مرزی تصنعی نمیبینند. این تجربه، بیش از هر زمان دیگری، درستیِ پیوند میان استقلال ملی، انسجام اجتماعی و امکان هر تحول مترقی را آشکار ساخت؛ پیوندی که چپِ ضدامپریالیست همواره بر آن پای فشرده است.
مطالعه بیشتر: درسهای تجاوز اخیر: چپِ ضدامپریالیست، مردم و مسئولیت تاریخی
نوشته: نویدا سادات نبی پور
در رثای رهبر کبیر انقلاب اسلامی و انقلابی کبیر ضد امپریالیست آسیای غربی، امام خامنه ای
دل گفته های من
درمانده و زار بر جای مانده بودم، بغض درگلوو طوفان درقلب، سربلند اما که تو ایستاده پر کشیدی.. فکر کردم که گریه برای تو حقیر است .. پریشان بودم.. که ناگهان لسان الغیب، جناب حافظ به نجاتم آمد ..آخر تو خود عارف وارسته ای بودی،شعر میسرودی و به سه تار علاقه مند بودی و حضرت حاقظ را دوست داشتی:
روز و شب خوابم نمیآید به چشمِ غم پرست /بس که در بیماریِ هجرِ تو گریانم چو شمع
سیّد تو ترجمان گویای ایستادگی و تداوم خروشان عدالت خواهی بودی.. تو تازگی و حیات را به بدنه خسته و کهنه تشیع حوزوی ارزانی کردی وازخوانش های روزمره و کسل عبور کردی .گفتی تشیع شهادت را نه یک روخداد در زمان و مکانی خاص بلکه انقلابی جاری و ساری در زمان میداند. تو به ما آموختی که هنگامیکه انسان از زندان فیزیک رهائی میابد بدل به کیفیتی میشود سرشار از قدرت و مهابت، رود ی خروشان از امکان و تولد و تازگی و طراوت و رویش .. میشود حاج قاسم و حاجی زاده و حججی، میشود آن هیهات من الذّله گوی میدان...