نوشته: نویدا سادات نبی پور
در رثای رهبر کبیر انقلاب اسلامی و انقلابی کبیر ضد امپریالیست آسیای غربی، امام خامنه ای
دل گفته های من
درمانده و زار بر جای مانده بودم، بغض درگلوو طوفان درقلب، سربلند اما که تو ایستاده پر کشیدی.. فکر کردم که گریه برای تو حقیر است .. پریشان بودم.. که ناگهان لسان الغیب، جناب حافظ به نجاتم آمد ..آخر تو خود عارف وارسته ای بودی،شعر میسرودی و به سه تار علاقه مند بودی و حضرت حاقظ را دوست داشتی:
روز و شب خوابم نمیآید به چشمِ غم پرست /بس که در بیماریِ هجرِ تو گریانم چو شمع
سیّد تو ترجمان گویای ایستادگی و تداوم خروشان عدالت خواهی بودی.. تو تازگی و حیات را به بدنه خسته و کهنه تشیع حوزوی ارزانی کردی وازخوانش های روزمره و کسل عبور کردی .گفتی تشیع شهادت را نه یک روخداد در زمان و مکانی خاص بلکه انقلابی جاری و ساری در زمان میداند. تو به ما آموختی که هنگامیکه انسان از زندان فیزیک رهائی میابد بدل به کیفیتی میشود سرشار از قدرت و مهابت، رود ی خروشان از امکان و تولد و تازگی و طراوت و رویش .. میشود حاج قاسم و حاجی زاده و حججی، میشود آن هیهات من الذّله گوی میدان...
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود
که عقل بی خبر افتاد و علم بی حس شد
تو سبب تداوم روحیه پویائی، رزمندگی و طراوت انقلاب اسلامی. به ساده ترینن کلام بهانه ای برای پویائی و دوام انقلاب... دغدغه انقلاب دائمی و پوا همواره دل مشعولی انقلابها و نهضتها بوده است. حرکتهای اجتمائی جوینده پروسه هائی بوده اند که از مبدل شدن نهضت به نظام جلو بگیرد. به هم آن گونه ادیان هم با این پدیده روبرو بوده اند، گفتمانی که در تیپولوژی مکاتب اسلام تحت عنوان پدیده هائی در حرکتهای اجتماعی قابل مشاهد هستند. دلیل پیدایش شیعیسم و تمام نحله های آن را ، ایستادگی در مقابل نظام شدن، ایستا شدن و از روح تهی شدن نهضت المصطفی(ص) میدانند .
تاریخ جنبش تشیع و متفکرین شیعه همواره انقلاب دائمی و بی وقفه را میطلبیده اند ،لذا "آتشها در بیشه اندیشه ها و شمشیر به کف در میدانها " برافروخته تا بکویند "نه". اگر بنی امیه و بنی عباس به سبک سلاطین ایران و روم سودای کشور گشائی و دولت و حکومت و دستگاه عریض و طویل اداری دارند، ما هم در میدان سرود"فیا سیوف خذینی" خواهیم خواند
شریعتی پروسه نظام شدن نهضت ها را چنین توضیح میدهد ...
"این نهضت در مسیر خودش حرکت میکند. یک حرکت مدعی زمان و تغییردهنده نظام موجود که میخواهد ویران کند و با یک حالت انتقادی شدید ، علیه هرچه که مناسبات موجود را در هم بشکند.. نهضت به هدف میرسد. یا بیآنکه به هدف برسد به اوج قدرتش میرسد. اما بدانجا که رسید، درگیری و مبارزهاش از بین میرود، سد و مانعی دیگر در برابرش نیست به قدرتش که رسید حالتش عوض میشود. میایستد! متوقف میشود! حالت متحرک و انقلابیاش را از دست میدهد و حالت محافظهکاری میگیرد. چون اول میخواست دشمن را خلع سلاح کند و نظام را عوض کند اما اکنون خودش قدرتمند و حاکم است و زین پس میخواهد خودش را حفظ کند و نگه دارد. لذا حالت ضدانقلابی پیدا میکند..."
سیّد اما درین سی و اندی سال پس از بدست گرفتن مقام رهبری انقلاب "خار در چشم واستخوان در گلو"(تعبیر از حضرت علی (َع) است) رفسنجانیسم و نولیبرالیسم افسار گسیخته اش را، غرب گرائیش را ودستگاه سلطنتش را تحمل میکند. در یک کلام رهبری آگاه است که دوران نظام شدن نهضت را صبری باید چون از پروسه تاریخی و دیالکتیکی به محاق رفتن نیروهای ضد پویائی بخوبی آگاه است. سینرجی رهبری با جامعه، نیروها و الیتهای گوناگون در قدرت دیالوگی است ازشخصیت خود رهبری. دراینجا رهبری هم یک انقلابی سازش ناپزیر و بی خدشه است، بر همین شیوه و موازی با آن ایشان یک تعامل گر خردمند و اندیشه ورزی مسلط به خود است.. یک انقلابی معتقد وسازش ناپذیر همواره متهم است به دگماتیسم، انکار دیگری، انعطاف ناپذیری و پشت کردن به واقعیتهای دگرگون شونده و دائمی. و یک تعامل گر که مشکوک است به نادیده گرفتن خط ثابت فکری، تادیده گرفتن پایبندی به ارزش ها و تمایل به منطق مصلحت روزگار. برای این «من»ی محکوم به انتخاب های محتوم، آیت الله خامنه ای می تواند الگوی بی نظیری باشد برای کوک کردن ساز مخالف..آیا نیازی به فاکت و نشانه و مدرک هست؟
در جوانی این طلبه حوزه علمیه مشهد آشنای زندانهای ساواک بود ، همبندان مارکسیست ادب و احترام اورا بیاد دارند چرا که اهمیت"درد مشترک را که جدا جدا درمان نمیشد را بخوبی میشناخت". ..شعر میگفت، شعر میخواند ، موسیقی انسانی را و هنر متعالی را میستود
....یک اصول گرا، آری أصول گرا. از همان جوانی تا لحظه "فزتو و ربک الکعبه" ، منتهی با تعریقی دیگر گونه و متمایز از اصولگرایی سنتی ارتجاعی ، بلکه به معنای پایبندیش به مجموعه ای از ارزش های انقلابی شیعه علوی و اخلاقی اما غیر قابل مذاکره؛ اصولی که تحت تاثیر زمان وزمییه و تابع جریانهای مسلط و گفتمان های مد روز نیست و معطل اکثریت قاطع نمی ماند و از در اقلیت ماندن نمی هراسد.. ..آری سیّد یک انقلابی تنها بود.
برغم بحران های سیاسی مبتلابه انقلاب در این سالهای طوفانی، از همرهان سست عناصر گرفته تا پسته چینان انقلاب، جنگها و حیرت زدگی از شقاوت کم نظیر دشمنان امپریالیست میهن، هیچ حادثه ای از صراط مستقیم «حق حق» گفتن او نمیکاهد. بخوبی میداند دوران تاریخی ژستهای دموکراسی خواهی و به غرب چشمک زدنهای دولتمردان نولیبرال به پایان خود نزدیک خواهد شد. او صبری خلاق پیشه کرد، سپاه قدس را سامان داد تا که لرزه بر اندام «اربابان بی مروت روزگار اندازند، و محور ظفر نمون مقاومت ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی منظقه را حمایت کنند . سپاه درون مرزی را از حالت ارتش خصوصی اربابان زر و زر و تزویر داخلی خارج و به نیروئی غمخوار مردم بدل ساخت. در سیل ترکمن صحرا و خوزستان و بلوچستان به اهل سنت کمک رساندند.. در حالیکه دولتمردان وابسته غربگرا هم ابزارش و هم بودجه اش را داشتند...*
....پیر خردمند اهل مرز کشی با »اکثریت« و جریانهای رایج برآمده از اندیشه ورزی نولیبرالی بود ، در واقع به سنّت سنّیه "نه" گفتن شیعه علوی در برابر همرنگ جماعت شدن وفادار ماند، آنهم وفائی که برایش هزینه ها داد و ترشروئیها متحمل شد . آنچه در رفتاراو در همه این سالها که برشمرده شد همچون اصل عمل می کرد همین در نیفتادن به دام اکثریت بود: سبکسریها و طنازیهای نو لیبرالهای اصلاحاتی و اصولچیهای متظاهر ارتجاعی به واکنشهای ناگهانی و خالی از خرد مجبورش نساخت. در زمانه ای که زرق و برق های ساختگی نولیبرالیسم میلیونها هموطن را به دنبال خود کشاند او استوار ایستاد چون میدانست که روزگار دیالکتیک تاریخی «این دولتهای مستعجل» را هم بسر خواهد آورد اما بی آنکه به د ام "خلاف خوانی" و یا "خود محوری" گرفتار آمده باشد..
آخر أصول گرائی شیعی به او شرح صدر بخشیده بود..ترشروئیهای« وعاظ السلاطین قم» (تعبیر از امام خمینی است) را نادیده گرفت و در کنگره حزب کمونیست کره شمالی سخنرانی کرد و مورد استقبالی کم نظیر قرار گرفت، به دیدار فیدل کاسترو هم رفت، رفیق احمد جبرئیل را در آغوش گرفت و برای لیلا خالد شعر سرود... اما به توصیه های سلطان قابوس هم بی توجه نبود، جونکه پیر ما اهل «نفی حکمت از بهر دل خامی چند» نبود.
آری او سید و میراث دار حقیقی ائمه شیعه بود، مومن بود اما ایمان او محصول جستجوی دائمی باطنی و ذهنی بود و نه ارث اجدادی، در واقع او این میراث شریف را به دستاوردی آگاهانه و پویا و در حال رشد دائمی مبدل ساخته بود که به پیر ما تشخصی کم بدیل ارزانی داشته و اورا از بقیه هم لباسانش تمایز میبخشید.
نقد دائمی قدرت در سطح جهانی، منطقه ای و داخلی ، آن سلاحی که به کار تغییر جهان می آید را آیت الله خامنه ای به هنری هوشمند و خلاق بدل ساخت ، پایبندی به أصول خدشه ناپذیر و اختلافات اندیشگی برای رهبری ، نقاط حرکت اعتماد برانگیزی هستند برای گفتگو، مدیریت تفاوت ها و چالشهای دائمی که پاستور و بهارستان به میهن ما تحمیل کرده اند.
سید اگر چه دردوران دفاع مقدس لباس رزم هم پوشید و سلاح به دست گرفت اما صلح طلبی استواربود و صلح طلب باقی ماند زیرا انقلابی بود . هنگامیکه به طنازیهای دولت حسن روحانی با امپریالیسم تن در داد به ما آموخت که یک انقلابی همان اصول گرائی واقعیست که او را محکوم به تنهایی می کند و قابلیت هم نشینی را می گیرد و صلح طلبی را که خطربرچسب انعطاف و مماشات و.و را بر خود دارد..آخر " شب نشینی در کوی سربازان و رندان" او را عارقی واصل ساخته بود.




