WIDE bannerflags4

Mobile Peikekhavar
Write a comment

جمله خودم باز شناسم. یکی از کسانی بودم که‌ نتیجه را همان گونه که رخ داد پیش بینی کردم. این نتیجه را معطوف به آرای کسانی کردم که در تداوم وضع موجود منافعی دارند و نیز کسانی که از حداقل آگاهی نسبت به منافع خود بی خبرند، و برای چندمین بار قربانی تبلیغات دسته نخست می شوند. اما در روند انتخابات نکته ظریف دیگری به میان آمد که توجه به آن مفید تواند بود. این نکته کابوس فعال شدن مخالفان جدی حکومت در دایره انتخابات بود. کابوسی که با صدور نشانه‌هایی از سوی نامزد پیروز به راه افتاد و تحقق یافت. بی گمان به یاد دارید که در یکی از انتخابات پیشین نامزدی به نام محسن رضایی از فدرالیسم سخن گفت که مسخره اش کردیم و گذشت. زیرا معنای فدرالیسم مشخص و منوط به شرایط ویژه ای است که به هیچ روی در ظرف ایران و بسیاری از کشورهای مشابه در جهان نمی گنجد. اما او به حقیقتی پی برده بود که فقط قادر نبود درست توصیفش کند. در انتخابات اخیر یکی از هجوم های بزرگ به نامزد برنده بابت این بود که قصد تجزیه کشور و راه انداختن جنگ قومی را در سر دارد. زیرا ظاهراً در جایی سخنی از تقسیم‌ کشور حول محور قومیت ها یا چیزی شبیه یا قابل تاویل به آن گفته است. البته در بیانیه های رسمی وی چنین مطلبی به این شکل نیامده، یا اگر آمده من ندیده ام. اما بحث قومی در ایران، که تمایز قومی بیشتر حول زبان است، و چنین جماعاتی در سراسر کشور پراکنده‌اند، اساساً فاقد هرگونه میز کار واقعی است. می توان گفت آقای پزشکیان‌ نیز مانند آقای رضایی متوجه واقعیتی شده، اما نتوانسته آن را به درستی بازشناسی و بیان کند. این واقعیت کدام‌است؟ واقعیتی که مانع از وحدت ملی به معنای واقعی کلمه می شود. تشکیل ملت به معنای امروزی با سرمایه‌داری آغاز شد. پیش از آن همواره قبایل واحد بزرگ اجتماعی بودند. هنوز هم پیوندهای ذهنیت قبیله ای به ویژه در عرصه های فرهنگی و سیاسی در بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران مشهود است. اما در مرحله تاریخی سرمایه داری، آزاد سازی نیروی کار از جغرافیای محدود وابسته به کار روی زمین‌، ضروری شد. این روند سبب گردید که عامل پیوند پیشین، در قالب قبیله گرایی، از هم بگسلد، و مرزهای ملی، به معنای قلمروی رسمی حکومت های جداگانه سرمایه داری، شکل گیرد. در این مرحله رقابت سرمایه داران با هم نیازمند تعریف مرزهایی بود، و این مرزها نیازمند عامل واحدی بودند که دلیل منطقی برقراری شان باشد. این عامل در ادبیات سیاسی نوین با عبارت وحدت ملی شناخته می شود.

وحدت ملی چیست؟ وحدت ملی معمولا با عاملی دیگر که ملموس تر از صرفا تابعیت از یک حکومت در مرزهای ملی باشد تعریف می‌شود. مثلا داشتن زبان مشترک ایتالیایی، یا سابقه تاریخی مشابه آلمانی، و یا دین و مذهب واحد، یا اشتراک منافع طبقاتی توده ها در یک کشور سوسیالیستی و مانند این ها. در ایران پس از تشکیل امپراتوری برده دار هخامنشی، انواع اقوام یا همراه با سرزمین شان به تصرف در می آمدند و یا‌ از مناطق دورتر دزدیده شده، در بازارهای برده فروشی این‌امپراتوری فروخته می شدند. در نتیجه ایران امروز کشوری است با امتزاج عمیق و در واقع تجزیه ناپذیر انواع اقوام از سراسر جهان. در این امتزاج، حکومت ها که ناگزیر از تعریف یک عامل وحدت بخش هستند، ناگزیرند از ایجاد و یا کمک به رشد آن. با آغاز سرمایه داری در ایران، کمتر در اواخر دوره قاجار و بیشتر در دوران پهلوی، نه به شکل درونزا که صرفاً وارداتی، کوشش شد که وحدت ملی تعریف شود. محور این تعریف در ایران آن روز اساتیر کهن عمدتا معطوف به دوران هخامنشی تا ساسانی شد. طبعا چنین گرایشی شباهت‌ هایی به گرایش هایی مانند فاشیسم ایتالیای دوران موسولینی با رویای بازگشت به قدرت روم باستان در خود داشت. اما در ایران این ویژگی در میان بود که خاتمه آن امپراتوری با شکست در برابر اعراب‌ و بسط اسلام در ایران همراه بود. درست در همین نقطه تعارضی بزرگ رخ نمود. از یک سو حکومت مبلغ ایران باستان و در نتیجه ضد عرب و اسلام بود و از سویی دیگر‌ توده ها همه معنای فرهنگی و وجودی شان با اسلام عجین بود. این تعارض عمیق و جدی، نهایتا خود را بر بستر ورشکستگی همه سویه نظام حاکم وقت، در توفیق و پیروزی جبهه دینی در ایران‌ نشان داد. انقلاب اسلامی رخ داد و جمهوری اسلامی برقرار گردید. در این وضعیت نوین عامل وحدت بخش ملی، اسلام انقلابی و تشیع مبارز بود. اما با حضور دیگر عرصه ها به ویژه تضاد طبقاتی گسترده و ژرف، کار هرگز آسان نبود. ترکیب این عرصه های متنوع گذشته از وجه طبقاتی، شامل انواع نمودهای فرهنگی بود. نظام سیاسی جدید، پیش از آن که بتواند تصویری نوین ازخود را در حیطه فرهنگی به دست آورد و نمایش دهد، جامعیتش را متزلزل و محدود یافت. این تزلزل را نمی توان به خلاء ظرفیت فرهنگی اسلام انقلابی و یا دسیسه های دیگران ارجاع داد، حتی اگر چنین عواملی تا حدی موثر بوده باشند. در اینجا اتفاقی خارج از حیطه فرهنگ رخ داد که بزرگ ترین اثرش را بر فرهنگ نهاد. انقلابی که توده های تحت ستم در آن تجلی عدالت اجتماعی در قالب رفع تبعیض طبقاتی را خواستار بودند، به دلایلی منبعث از انواع توطئه های سیاسی که در جای خود از آن یاد کرده ام، به ضد خود بدل شد. اصل چهل و چهارم قانون اساسی که در بدو انقلاب و هم اکنون هم مترقی ترین الگوی اقتصادی مبتنی بر عدالتخواهی بود و هست در دایره توازن قدرت موجود نه تنها ابتر شد، که فساد عظیم حاصل از آن حتی متصدیانش را به زندان روانه کرد. این ابتر شدن در سمت جامعه هرگز ابتر نماند، بلکه منجر به فسادی گردید که دو پیامد منفی روشن داشت. یکی برآمدن لایه‌های فاسد اجتماعی به ویژه در طبقه متوسطی که اندک مالی دراختیار داشت که بتواند وارد چرخه های منحط جذب ثروت سرمایه داری گردد، و همراه با آن انحطاط فرهنگی را بسط دهد. و دیگری نا امید شدن طبقه کارگر و دیگر لایه‌های توده کار و زحمت از نیل نظام به اهداف نخستین انقلاب. چه رسد به رشد همه جانبه با نگاه به سوی آینده. این فروپاشی فرهنگی همه سویه خود را در انواع اعتراضات و شورش ها با مضامینی کاملا متفاوت و حتی گاه متضاد نشان داد. این تفاوت‌های تناقض آمیز نشانگر بحران‌اصلی یعنی فروپاشی فرهنگی جامعه بودند. ابعاد و اشکال این فروپاشی کدام اند؟ فردگرایی شاخص اصلی فرهنگی. اجتماعی سرمایه داری است. ماهیت این پدیده و تبعات منفی اش همیشه و همه جا یکتا است. اما بدیهی است که در جوامع پیشرفته و مرفه تر با اقتصاد درون زا، نمود بیرونی متفاوتی با جوامعی دارد که اساساً تحت سلطه هستند و سرمایه داری در آن‌ها نه ریشه دار و رشد یابنده، که تنها انگلی و بی سامان است. به دلایل عملی سیاسی در کشاکش نیروهای گوناگون، و نیز فقدان زمینه تمدنی زاینده نظام نوین سرمایه داری، سرمایه داری وابسته ایرانی، که یک بار موفقیت خود در کار مقاومت در برابر نوسازی سرمایه دارانه در دهه چهل را آزموده بود، توانست به خوبی در برابر انقلاب مقاومت کند و به عنوان قدرت برتر حضور خود را در راس مدیریت سیاسی نوین پس از انقلاب به سرعت تثبیت و تحکیم کند و گسترش دهد. در نتیجه با وجود اهداف عدالتخواهانه هم در روند انقلاب و هم در متن قانون اساسی، اقتصاد ایران در نظام سرمایه‌داری، با سخیف ترین شیوه ممکنه که نئولیبرالیسم باشد، از همان نخستین روزهای پیروزی انقلاب مسلط گردید. در اینجا نکته ای جانبی خارج از موضوع بحث حاضروجود دارد، که باید به آن اشاره شود. چه در دوران جنگ تحمیلی و چه حتی اکنون، اقتصاد زمان جنگ به دلیل برخی تمهیدات که اساسا به حوزه اقتصاد جنگی متعلق اند، به خطا غیر نئولیبرالی و حتی غیر سرمایه داری ارزیابی می شود. به هر حال فردگرایی سرمایه داری نه تنها نتوانست فرهنگ منحط مشابه در نظام پیشین را از میان بردارد، که دقیقا پا بر جای پای آن نهاد و با شدت و سرعت بیشتر ادامه یافت. اندیشه سوسیالیسم علمی که می توانست به تناسب نیازهای جهان نوین، همان گونه که در انقلاب‌های دیگر بر داده بود، یاریگر اعتلای فرهنگ نوین ایران باشد، با سرکوب شدید سیاسی و امنیتی از صحنه خارج شد. بازمانده های آن در داخل و خارج کشور به جای تداوم‌میراث گرانقدر پیشین خود، با انواع داغ توبه بر پیشانی، تنها به ابزاری خوار و خفیف در دست دشمنان داخلی و خارجی انقلاب بهمن دگردیسی یافتند. در جبهه اسلامی انقلاب و در چارچوب اهداف انقلاب اسلامی، بنا بر دو اصل "انسان سازی" و "عدالتخواهی"، که هردو به عنوان شالوده های اصلی جامعه اسلامی شناخته می شدند، و توده ها را به آینده ای پاک و زیبا امیدوار می ساختند، آموزه های دینی با تعابیر و تفاسیر نوین سازگار با جهان نوین روند انسان سازی را، پی گرفتند. نکته ظریف در اینجا این بود که تکیه بر اراده فردی در راه اخلاق، بر اساس تعاریف ایمانی، سبب گردید که بسیاری از فرهنگ آموختگان نتوانند از چارچوب اخلاق فردی، آن‌هم در محدوده دینی، به سمت رفتار اجتماعی متناسب حرکت کنند. از سویی وجدان و وظایف فردی آنان در آلوده شدن به فرهنگ فردگرایی سرمایه داری جاری در جامعه، تاجایی پیش رفت که بسیاری از آنان به حداقل های شعائر دینی اکتفاء کرده، در زندگی عملی کاملا مشابه فرد طماع و حریص در جامعه سرمایه داری عمل کنند. این انحطاط پنهان نزد بسیاری به سرخوردگی و نزد دیگران به انزوای زهدطلبانه منتهی گردید، که در نهایت هردو دسته از عرصه ساختن جامعه نوین مبتنی بر آموزه های اسلامی، هریک به شکلی بر کنار ماندند. در این صحنه کاملا خالی انحطاط فرهنگی نیولیبرال یکه تاز مطلق شد. این صحنه به ویژه از آن رو به شدت خالی ماند ، که مدیران محدودالبصر و مبسوط الید جامعه این نکته روشن و ساده را هرگز درک نکردند که حتی در صورت پیروزی مطلق و گسترش فرهنگ دینی، چگونه می توان و باید "دیگری" هایی را که لزوما علقه دینی نداشته و پیدا نخواهند کرد، از ساحت جامعه بیرون ننهند. با این ندیدن بزرگ عملا بخش اعظم نسل هایی از جوانان این سرزمین به اردوگاه فرهنگی حریف رانده شدند. در آن اردوگاه نیز همه ابزارها و لوازم برای پذیرایی از این لشکر هدیه داده شده فراهم بود. اکنون اگر در مرحله دوم از انتخاباتی به فاصله یک هفته از مرحله پیشین نسبت رای دهندگان از چهل درصد به پنجاه درصد می رسد، یعنی نسبت رشدی اعجاب آور برابر با یک چهارم رقم پیشین شکل می گیرد، واقعیت هرگز جز این نمی تواند باشد که آن رانده شدگان صرفا به شیوه‌ای واکنشی و سلبی در راه انتقام از جمهوری اسلامی پای گذاشته اند. فاعتبروا ….. علی مجتهد جابری ۱۶ تیر ۱۴۰۳

Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

Write comments...
or post as a guest